«بیلبورد»؛ وقتی شهرت فرو میریزد و سینما میان جسارت و سردرگمی معلق میماند

به گزارش گروه فرهنگ و هنر برنا؛«بیلبورد» نخستین تجربه سینمای بلند سعید دشتی است؛ کارگردانی که پیشتر در تئاتر فعالیت داشته و این پیشینه نمایشی، بهوضوح در میزانسنها، طراحی حرکت بازیگران و فضای نمادگرایی فیلم دیده میشود. دشتی تلاش کرده اثری با حالوهوای معمایی،اکشن و لایههایی روانشناختی بسازد؛ تلاشی که در سینمای اجتماعیزده امروز ایران، خود بهتنهایی قابل احترام است.
فیلم داستان یک سوپراستار سینما را روایت میکند که ناگهان درگیر بحرانی پیچیده و رسانهای میشود؛ بحرانی که نهفقط زندگی شخصیاش، بلکه تصویری را که سالها در ذهن افکار عمومی ساخته، آرامآرام فرو میریزد. «بیلبورد» میخواهد درباره سازوکار شهرت، قدرت رسانه و قضاوت جمعی حرف بزند؛ درباره اینکه چگونه یک روایت ناقص یا یک تصویر میتواند سرنوشت انسانی را تغییر دهد.
شروع فیلم پرتعلیق و امیدوارکننده است. ریتم اولیه، فضای مرموز و ایدههایی مثل مکالمه از طریق ایرپاد و پنهانماندن هویت گوینده، نوید یک تریلر نفسگیر را میدهد. اما درست از جایی که باید روایت عمیقتر شود، فیلم وارد چرخه تکرار میشود. ایدهها بیش از حد کش میآیند و بهجای افزایش هیجان، به عاملی خستهکننده تبدیل میشوند. تعلیق جای خود را به ایستایی میدهد و روایت در میانه راه دچار افت جدی میشود.
مشکل اصلی «بیلبورد» فیلمنامه است؛ داستانی پراکنده، فاقد نقطه اوج مشخص و پر از خردهروایتهایی که یا نیمهکاره رها میشوند یا کارکرد دراماتیک روشنی ندارند. فیلم بهجای آنکه مخاطب را آرامآرام وارد جهان ذهنی شخصیت اصلی کند، او را با دیالوگهای توضیحی و موقعیتهای ناپایدار بمباران میکند. بسیاری از نقدهای اجتماعی درباره رسانه و شهرت نیز بهشکل مستقیم و شعاری بیان میشوند و فرصت کشف معنا را از تماشاگر میگیرند.
همینجا زبان تئاتری کارگردان بیش از حد بر سینما غلبه میکند؛ دیالوگمحوری، ایستایی برخی صحنهها و تأکید بر فرم، جای روایت روان و تصویرمحور را میگیرد. نتیجه اثری است که بیشتر «طراحی شده» به نظر میرسد تا روایتی در که در لحظه جریان دارد.
از نظر بازیگری، بازی آناهیتا درگاهی نقطه روشن فیلم است. او در نقشی محوری، پرانرژی و کنشگر ظاهر شده و تلاش میکند زنی را نشان دهد که در دل بحرانهای رسانهای و خانوادگی گرفتار شده است. بازی او در لحظات احساسی کنترلشده و باورپذیر است، هرچند ضعف شخصیتپردازی اجازه نمیدهد تمام ظرفیتش شکوفا شود.
در مقابل، امین حیایی که قرار است تصویر یک سوپراستار فرسوده و مضطرب را ارائه دهد، حضوری کمفروغ دارد. شخصیت او پیچیدگی روانی لازم را پیدا نمیکند و بازی حیایی اغلب در چند واکنش محدود خلاصه میشود. به نظر میرسد کارگردان در هدایت بازیگر و ساخت یک کاراکتر چندلایه موفق عمل نکرده است.
پایانبندی فیلم با حالوهوایی فلسفی درباره زندگی و مرگ طراحی شده؛ ایدهای قابل تأمل که میتوانست جمعبندی مناسبی برای مسیر شخصیتها باشد، اما پیوند محکمی با بدنه روایت ندارد و بیشتر شبیه وصلهای جداگانه به نظر میرسد.
با همه اینها، «بیلبورد» را نمیشود نادیده گرفت. نفس تلاش برای ساخت اثری با دغدغههای معاصر، آن هم خارج از جریان رایج سینمای ایران، قابل احترام است.
فیلم میخواهد از عشق، نفرت، مکافات عمل و شکنندگی جایگاه انسان در عصر رسانه بگوید؛ مسیری درست که به دلیل ضعف پرداخت میانی و فیلمنامهای ناپایدار، به مقصد نمیرسد.
«بیلبورد» شاید فیلم کاملی نباشد، اما نشانهای است از یک جسارت و ورود به قلمرویی که سینمای ایران کمتر سراغش رفته و گاهی همین قدم اول، حتی اگرناقص باشد، ارزش دیدهشدن دارد.
مگ جوان/


